حس نوشتن
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ 

گاهی چنان پر از حس نوشتن می شوی

که گویی کوهی از  واژه ها در ذهنت (چون خون در رگ) می دوند

جمله ها در هم می پیچند

حرفها در هم گره می خورند

احساس غم و شادی یکی می شود

دلتنگی و امید در هم می آمیزند

در این هنگام،یکباره تمام وجودت خالی می شود

خالی از واژه

از جمله

از حرف

از احساس

حس می کنی قلبت،ذهنت و تمام وجودت پر اما خالی است

احساست را گم می کنی

حرف را هم

واژه را هم

و در نهایت دلت می خواهد به جای نوشتن بروی کمی قدم بزنی

پی ن 1 : دلم کوه می خواد

پی ن 2 : دلم یه آهنگ بدون کلام آروم می خواد

با یه شعر جدید توووووپ

با یه هوای بارونی

اصلا دلم یه مسافرت دخترونه می خواد.از جنس دانشگاهی. با شیطنت های

مخصوص خودش

دلم یه پیاده روی طولانی می خواد

از اونایی که با بی تا کل مینداختیم

و خیلی چیزای دیگه

 شما چی دلتون می خواد؟


کلمات کلیدی:
 
تعطیلات تعطیل!!!
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ 

رسوب بست به ذهنم واژه های تکراری

خیال تو به دلم، پرسه می زند امشب

بیا و پنجره ای رو به قلب من وا کن

هوای تازه به ذهنم نمی رسد امشب

(زهره)

 

این روزها بسیار مشغولم

اون هفته مهرآور زنگ زد..هماهنگ کردیم که شنبه (شنبه ای گذشت) بریم دانشگاه

برای بستن نشریه

از شنبه درگیر کارها شدم.شبها تا ساعت ٣ بیدارم

یا سرچ می کنم

یا می نویسم

یا کتاب می خونم

یا تایپ می کنم

چیزی که خیلی مسرورم کرد این بود که مهرآور یکشنبه شب زنگ زد و گفت

فردا باید بری دانشگاه.دکتر ک. کارت داره

من هم از شدت خوشحالی داشتم پس می افتادم

چون حدس می زدم دکتر کاظمی باهام چیکار داره!

قبلا هم باهام کار داشته

اما از روی احترام با اینکه خیلی خسته بودم و کار داشتم رفتم دانشگاه

در جا کارش رو بهم گفت و من دلم می خواست از شادی فریاد بکشم

می خواستم بگم استاد جان! آخه نمی گی من کار دارم،مثلا خیر سرم توی تعطیلاتم

امتحانام تازه تموم شده،از اون گذشته مگه نمی بینی این همه درگیر کارای نشریه ام

و هی دارم می دوم تا زود جمعش کنم!

آخه این درسته منو این همه راه کشوندی دانشگاه کار تایپ به من بدی؟

تازه می خواست ١٠٠ صفحه بهم تایپ بده که من زیر بار نرفتم

و چند کار دیگه هم همینطور

در نهایت بهم چند صفحه داد که شامل کلی جدول و اینجور چیزها بود

فکر کنید با این همه کار (در حالی که توی خونه کلی زنبیل می ذارم تا نوبتم شه و

بتونم بشینم پای کامپیوتر،اون هم با کلی نگاه و چشم و ابرو و غرغر که زود پاشو،کار

داریم و این  حرفها) این کارم بهش اضافه شد

جالب اینجاست که تا نصفه شب می شینی همه رو یک شبه انجام می دی

که راحت شی بعد متوجه می شی که همه اش اشتباه شده

و باید یکبار دیگه تایپ بشه

این بود که دیشب رفتم خونه آبجی زهرا که اونجا لااقل نیازی به زنبیل گذاشتن نیست

و امروز از ساعت ٣٠/۶ صبح تا ٣٠/١٢ ظهر داشتم تایپ می کردم

(من نمی دونم اگه آبجی زهرا رو نداشتم چیکار می کردم!همیشه توی شرایطی

که نیاز دارم به دادم می رسه)

این روزها وقتی از پای کامپیوتر بلند می شم و توی آینه به خودم نگاه می کنم

وحشت می کنم

 از چشمهای قرمزم

از چهره خسته م

از دستهام که حس می کنم ورم کرده

از سرگیجه و حالت تهوعی که دائم پیدا می کنم

از غذا نخوردنم

از لاغر شدنم

اما ...

لذت می برم از اینکه کاری انجام می دم که دوست دارم

(البته منظورم تایپ نیست)

این روزها جسمم خسته می شه اما روحم پر از انرژی و هیجانه

این روزها شادم

این روزها خوب خوبم

این روزها پر از امیدم

پی ن : از اول هفته می خواستم بیام وبلاگمو آپ کنم اما وقت نشد

همینطور نشد بیام به شما دوستای گلم سر بزنم

حتما میام

در اولین فرصت

پی ن ٢:  هر بار می خوام بگم یادم می ره

مجله چلچراغ بعد از مدتها دوباره شروع به کار کرده

خیلی توووپه

 بعد نوشت: هیچ چیز قشنگ تر از این نیست که زیر بارون قدم بزنی

و انقدر بمونی تا خیس خیس بشینیشخند

 

 


کلمات کلیدی:
 
دل من در برم بی تابه امشب
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ 

زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است

                                             بر لب بی خنده جای خنده می باید گریست

شب بیشه پر از مهتابه امشب

پلنگ کوه ها در خوابه امشب

به هر شاخی دلی سامان گرفته

دل من در برم بی تابه امشب

(سیاوش کسرایی)

 

پی ن : شنیدن آهنگهای قدیمی (البته نه خیلی قدیمی)

در عین دلچسب بودن دلتنگی هامو بیشتر می کنه


کلمات کلیدی:
 
یخ تنهایی من آب نشده
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ 

سلام دوستای خوبم

امتحانای من شنبه تموم شد

خیلی برنامه ها داشتم برای بعد از امتحانام

اما یه جریانی پیش اومد و حسابی حالمو گرفت

اعصابم خیلی خورد بود

برای همین امروز اومدم خونه آبجی زهرا

خوب شد که اومدم وگرنه تو خونه دیوونه می شدم

حالا بریم سراغ بازی ای که خیلی وقت پیش زهرا جونم دعوتم کرده بود

و من به خاطر امتحانام هنوز شرکت نکردم

بازی اینطوریه که باید به ۵ تا از خصوصیاتی که بچه های وبلاگی ازش بی خبرن

اعتراف کنی

پس بریم سر اعترافای من :

١- خیلی خیلی آدم عجول و کم طاقتیم

انقدر عجول که بابا می گه می خواستم ۶ ماهه به دنیا بیام نیشخند

2-بعضی وقتا خیلی بداخلاق می شمخجالت

3-همیشه کارهامو برای خودم خیلی بزرگ می کنم،

طوری که بعضی وقتا عذابم می دن

4-برخلاف ظاهرم که سرد و بی تفاوت به نظر میاد،

 خیلی خیلی احساسی و دل نازکممژه

5-عاشق موسیقیم.یعنی در حال انجام هر کاری که باشم

 باید موسیقی هم گوش بدم حتی بعضی وقتا سر کلاسم آهنگ

 می ذارم گوش می کنم چشمک

 

سرما از یاد زمین رفت و هنوز

یخ تنهایی من آب نشده

آسمون همه آبی شد و من

آسمونم هنوز آفتاب نشده

می دونم یه روز تو این ستاره ها

تو رو ای گمشده پیدا می کنم

شبای سرد و با خورشید چشات

گرم و روشن مث فردا می کنم

(محمد علی بهمنی)

 

پی ن : دوستای گلم ببخشید این چند روز پیشتون نیودمدم

حالم اصلا خوب نبود

الانم خونه آبجی زهرا پدر اینترنتشو دراوردم چشمک

رفتم خونه بهتون سر می زنم

بعد نوشت ١: امروز برای اولین بار به مرگ یه آدم حسودیم شد

نه به این دلیل که دوست دارم بمیرم.بلکه به خاطر نوع مردنش

بعد نوشت ٢ : توی نظر سنجی وبلاگ برتر ماه که لوگوشو زیر لینکام گذاشتم

شرکت کنید(اگه دوست داشتید) چشمک

بعد نوشت ٣ : وبلاگ شعر عشق رو بعضی از شما می شناسید

دوباره به روز شد.غریبه نیستن.آبجی زهرای خودمونه با همسرشمژه

اگه دوست داشتید یه سری بهشون بزنیدچشمک

 http://shere-eshgh.persianblog.ir/

 بعد نوشت ۴:آهنگ وبلاگمو عوض کردم


کلمات کلیدی:
 
آخرین شب 22 سالگی من
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ 

سلام دوستای خوبم

امیدوارم خوب و سلامت و شاد باشید

امشب برای من شب بزرگیه

شبیه که بهم می گه ١ سال بزرگتر شدم

می گه از اون ١٢ دی ماه،شنبه شب ساعت ٣٠/١١ بیست و دو سال گذشت

البته یه چیزای دیگه ای هم می گه.اما در گوشیه نیشخندچشمک

توی این یک سال خیلی کارها انجام دادم و خیلی چیزها یاد گرفتم

دلم می خواد هنوزم مثل بچگیام شب تولدم شاد بنویسم

پس به جشن تولد ٢٣ سالگی من خوش اومدیدلبخندهورا

امشب به افتخار خودم آهنگ وبلاگو عوض کردمچشمک

خیلی دیوونه ام خودم می دونممژهنیشخند

بفرمایید از خودتون پذیرایی کنیدلبخند

من بودم و اوج بال من کودکیم

دریا دریا زلال من کودکیم

دنباله بادبادکی در کف باد

من بودم و بی خیال من کودکیم

(قیصر امین پور)


کلمات کلیدی:
 
یزید
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸ 

این زمزمه ها پلید بودند حسین

مردان قبیله بید بودند حسین

این مردم اگر در آن زمان می بودند

یکجا همه شان یزید بودند حسین

(حمزه جاسمی)

 

پی ن 1 : کلاسام تموم شد اما من همچنان مشغول انجام تحقیقام هستم

پی ن 2 : خوشحالم که زمستون اومد

اما دوست دارم زودتر امتحانام تموم شه که یه فرصتی پیدا کنم به کارای خودم برسم

15 هم امتحانام شروع می شه

پی ن 3 : خیلی خسته شدم این ترم

پی ن 4 : این شبا منم دعا کنید دوستای خوبم

منم شما رو دعا می کنم

پی ن 5 : آهنگ وبلاگمو برای این چند روز عوض کردم

جدید نیست اما قشنگه

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
تو می آیی
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸ 

بعد نوشت 2 : درگذشت مظلومانه آیت الله منتظری رو به همه شما دوستای

گل خودم تسلیت می گم

بعد نوشت 3: امسال بر خلاف هر سال برای شب یلدا آپ نمی کنم

خیلیا هم امسال چون مصادف با محرم شده مراسمی ندارن

در هر صورت شب قشنگی داشته باشید

یک روز تو می آیی

روزی که من را از من می گیری

روزی که تو را از تو می گیرم

روزی که من و تو ما می شویم

روزی که تو با من

و من با تو

معنا می شویم

(زهره)

 

پی ن 1 : 30 ساعت دوم کارورزی توی مدرسه رو شروع کردم

واقعا سخته با آدم احمق سر و کارداشتن

فکر کن توی مدرسه کار من با مشاوره که خیلیم آدم خوبیه

بعد مدیره دخالت می کنه و با بی ادبی تمام رفتار می کنه

و فکر می کنه چون احترام سن و سالشو نگه می داری می تونه هر طور

دلش می خواد با تو صحبت کنه

هرچی بیشتر توی این جامعه می گردی بیشتر پی به این می بری که واقعا

کشور عقب افتاده ای داریم

عقب افتاده ایم که به هم اجازه فعالیت نمی دیم

عقب افتاده ایم که می ترسیم از اینکه به هم آگاهی بدیم

عقب افتاده ایم که می ترسیم از اینکه روابطمون صمیمی و عمیق بشه

که می ترسیم یکی بیاد و جامونو اشغال کنه

اینکه فکر می کنیم اقتدار به اینه که به هم بپریم و رفتار توهین آمیز داشته باشیم

اینکه به چیزای خوب فکر نمی کنیم و همش می ترسیم یه مشکلی پیش بیاد

که روابط انسانی رو کنار می ذاریم و برای انجام هر کاری خودمونو درگیر بروکراسی

می کنیم

پی ن 2 : هوا کاملا زمستونی شده و من از این بابت خیلی خوشحالم

پی ن 3 : آهنگمو عوض کردم.بگوشید نیشخند

پی ن 4 : امروز خبر درگذشت استاد پایور رو خوندم.روحش شاد

بعد نوشت : موج اعتراضات بالاخره به دانشگاه ما هم رسید

 


کلمات کلیدی:
 
سفر نامه کیش
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸ 

سلاممممممممم بچه ها جون

خوبید؟

من اومدم

جاتون خالی خیلی توپ بود

دوشنبه ساعت 8  شب توی هتل بودیم

انقدر خسته بودیم که نتوستیم بریم بیرون و تا صبح غش کردیم

البته از گرسنگی هزار بار تا صبح بیدار شدیم.آخه شام نخورده خوابیدیم نیشخندابرو

3 شنبه صبح رفتیم تقریبا همه پاساژا رو گشتیم 

اومدیم ناهار خوردیم و بعد از ظهر رفتیم پلاژ.خیلی مزه داد

زمستون دریا نرفته بودیم که رفتیم نیشخند

بعد اومدیم نیم ساعت استراحت کردیم و دوباره رفتیم پاساژایی که نرفته بودیم

از همه مهتر بلیط کنسرت رضا صادقی رو خریدیم که داشتیم  بابتش از خوشحالی

می مردیم

بعد رفتیم شاندیز شام خوردیم که چه شام خوردنی شد

از ساعت 10 گفتیم آقا شام ما رو زودتر بیارید که به کنسرت ساعت 12 برسیم

ساعت 10 شد 12

کلی حرص خوردیم و شلوغ کردیم تا با کلی معذرت خواهی به ما شام دادن

اصلا نفهمیدیم چی خوردیم

بعدم با بی تا و زهره و چند تا از بچه های دیگه رفتیم تالار شهر برای کنسرت

رضا صادقی ساعت 15/1 شب اومد

خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی حال داد

تا ساعت 30/3 اونجا بودیم

بعد از کنسرت رفتیم اسکله

بعدم رفتیم دوچرخه سواری که خیلی توووووووووووپ بود

بعدم رفتیم کنار دریا نشستیم و طلوع آفتابو دیدیم

دیگه اون شب اصلا نخوابیدیم

ساعت 30/6 تا 8 یکم خوابیدیم

روز آخرم که دیروز بود رفتیم پاساژ عربا که مونده بود و رفتیم رضا صادقی رو دیدیم و

بعدم رفتیم اسکله

بعد هم برگشتیم

البته چون پروازمون تاخیر داشت دیر رسیدیم

ساعت 30/1 شب دیگه خونه بودم

اما خیلی خیلی خوش گذشت

حالا اگه بشه 2 هفته دیگه دوباره می خوایم بریمچشمکزبان

دوستای گلم ببخشید این چند روز نیومدم پیشتون

گفتم اول وبلاگمو آپ کنم تا سر فرصت بیام بهتون سر بزنملبخندقلب

 بعد نوشت 1 : آلبوم جدید رضا صادقی هم به اسم یکی بود یکی نبود اومده

قشنگه

 بعد نوشت 2: اغتشاش گران عزیز،ببخشید دانشجوهای عزیز روزتون(روزمون) مبارک

نیشخند


کلمات کلیدی:
 
خسته ام
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸ 

از زندگی و از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام زماه

آوخ ،کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

(محمد علی بهمنی)

 

 

پی ن 1 : دوستای خوبم ببخشید که این چند روز بهتون سر نزدم

بااین همه کار مریض هم شدم

اونم چه مریضی!!!!!!!!!

تا امروز افتاده بودم

تقصیر خودمه البته

وقتی شب توی سرما بری 1 ساعت زیر بارون تند وایسی

خب مریض می شی دیگه

آخه شما که دیگه می دونید من دیوونه عاشق خیس شدن زیر بارونم

خیلی مزه می دهنیشخند

پی ن 2 : کارم توی مدرسه تموم شد

امروز رفتم بهزیستی هماهنگ کردم

از فردا هم می رم اونجا

اینجا هم که تموم بشه کلی کار دیگه دارم که باید انجام بدم

تازه هفته دیگه کیش هم می خوام برم

البته با دانشگاه

کارای نشریه هم مونده

کارهای مشاوره شغلی و متون تخصصی هم همینطور

تنظیم گزارش کاروزی و ارائه ش هم هست

خیلی خسته شدم این چند وقت

 پی ن 3 : آهنگ وبلاگو گوش بدید

جدید جدیده

تازه از تنور در اومده

 چشمکنیشخند

 بعد نوشت : بچه ها جون من فردا (دوشنبه) دارم می رم کیش

اگه سقوط نکردم، برگشتم آپ می کنمنیشخند


کلمات کلیدی:
 
روزهای پاییزی پر مشغله
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸ 

هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد

دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

همزبانی نیست تا گویم به زاری : ای دریغ

دیگرم مستی نمی بخشد شراب

جام من ، خالی شده ست از شعر ناب

ساز من ، فریادهای بی جواب ...

(فریدون مشیری)

 

پی ن 1 : این روزا ذهنم درگیر کارهاییه که باید انجام بدم

کارم همش شده اینکه تقویمو بذارم جلوم و هی ورق بزنم

هی برنامه هامو مرور کنم

هی روزا رو حساب کنم

بلند بلند فکر کنم

بلند بلند دعا کنم

دلم می خواد این ترم زودتر تموم بشه

این روزا،بد نیستن،اتفاقا خوب هم هستن اما خیلی انرژی ازم می گیرن

پی ن  2 : با همه این درگیری ها، احساس می کنم یه چیزی کمه

 

 


کلمات کلیدی: